تبلیغات
وبلاگ داستان شاینی!! - island-5
وبلاگ داستان شاینی!!

اگه گفتی امروز چند شنبه س؟!
درسته! امروز شنبه س!
بزن بریم جزیره!

اااااااااه! قیافه اونیو روووووووو! عزیزم! خیلی پسره خوفیه من خیلی دوسش دارم!

Myup.ir | Image Hosting & Photo Sharing
_: ببین الان که شما 3تا عضو گروه ما شدین خیلی ها بهتون حسودی میکنن خیلی ها هم ازتون میترسن!
_: من باید کاری کنم که ازم بترسن؟!
_: اره درست مثل اتنا!
_: اما خودتون هم میدونین اتنا با همه فرق میکنه!
جاسمین نگاهی به چهره سرد ازیتا انداخت و گفت: اتنا هیچی نیس!
ازیتا: نفس عمیقی کشید و گفت: اشتباه نکن!
هه می: تو چیزی ازش میدونی؟
آزیتا به سمت دیگه ای نگاه کرد بعد از چند لحظه گفت: نه!
نیلوفر: من کاری میکنم که برای گروه عضو خوبی باشم!
روزان: ولی من نمیتونم ادم بد جنسی باشم!
هه می: نگین هم نبود اما به موقعش خوب شد ادم بده! ولی لازم نیست تو ادم بدی باشی تظاهر کن!
روژان: باشه!
آزیتا به همشون نگاهی انداخت و تو دلش گفت: اخه مگه این دوتا چی دارن که شما ها میخواین تظاهر به بد بودن کنین؟!

کیبوم:هی جونگی! اون موبایل منو پس بده!
جونگ هیون: اگه ندم!
کیبوم: با خاک یکسانی!
جونگ هیون: مثلا چیکار میکنی؟!
کیبوم به اونجای جونگ هیون زد و جونگ هیون بیچاره پخش زمین شد.
اونیو که داشت کتاب میخوند لبخندی زد و گفت: شما ها بیشتر شبیه 2 تا بچه ی 4 ساله این!
مینهو و اتنا که داشتن اهنگ گوش میدادن به اون 2تا نگاه کردن.
مینهو: فک کنم جونگی مرد!
اتنا: گیر یه مشت خل افتادیم!
نگین هم که داشت تو اینه موهاش رو مرتب میکرد یه لبخند زد.
همون موقع یه دختره که داشت با سرعت باور نکردنی میدوید توجه اونا رو جلب کرد.
اتنا: یا! مین هیو! بیا اینجا.
دختر بیچاره که نزدیک بود از ترس جاش رو خیس کنه بهشون نگاه کرد و اروم رفت جلو.
نگین: کجا داشتی میرفتی؟!
مین هیو: س..سا..ساختمان هنر.
مینهو: اونجا چرا؟!
دختر با شنیدن صدای مینهو لپاش گل انداخت و گفت: راستش...
نگین: نکنه گروه خطر یه عضو دیگه اورده؟!
مین هیو: نه... یه دانش جدید اومده میگن خیلی خوشگله و جذابه!
اتنا لبخندی گوشه لبش نشست.
اونیو: باشه ممنون که گفتی!
مین هیو: خواهش میکنم.
اونیو: راستی زنگ تفریح بعدی بیا اون مساله هرو که نتونستی حل کنی برات حل کنم!
مین هیو: چشم!
و زود رفت.
اتنا: چرا انقدر بهش رو میدی؟!
اونیو: چون شبیه مامانه!
با شنیدن این حرف غمی عجیب تو صورت کیبوم و اتنا رفت!

_: وااای نگاش کن!
_: چقد جذابه!
_: اسمش چیه؟!
همون موقع گروه خطر سر رسید!
هه می: سلام!
پسر: سلام
جاسمین: اسمت چیه؟!
پسر نگاهی بهشون انداخت و به سمتشون حرکت کرد گروه خطر که منتظر بودن بیاد سمت اونا ولی از کنارشون رد شد همه برگشتن و اتنا و نگین رو دیدن!
پسر جلوی اتنا وایساد و گفت: اسمم وو یانگه ، شما؟!
اتنا لبخندی پسرکش زد و گفت: اتنا!
نیلوفر به اتنا نگاه کرد. همون موقع اتنانگاهی سرد به نیلوفر زد.
نیلوفر هم سریع نگاهش رو دزدید.

_: دختره مزاحم!
_: هه می حرص نخور تازشم پسره تیکه خوبیم نبود!
هه می: واقعا؟! اینو از ته قلبت گفتی؟!
جاسمین: اره.... یعنی نه!
نیلوفر: حالا اگه پسره عضو گروه اتنا شه چی میشه؟!
روژان: معلومه ادمای بیشتری جذب گروهشون میشن! همه ادمایی که عضو گروه اونان جزو بچه های خوشگل مدرسه ن!
جاسمین: افرین روژان! درست گفتی!
روژان: ممنونم
نیلوفر: مشکل اتنا با من چیه؟!
هه می: اون با همه مشکل داره!
نیلوفر: اما من مینهو رو بدست میارم!
هه می و جاسمین با شنیدن این جمله سریع به نیلوفر نگاه کردن.
هه می: حتما میتونی!
جاسمین: هی مجسمه!
ازیتا بهش نگاه کرد و جاسمین ادامه داد: تو حرفی نداری بزنی؟
ازیتا: چرا دارم!
هه می: میشنویم!
ازیتا: در افتادن با اتنا خیلی خطرناکه! شما ها نمیشناسینش!
همه به ازیتا نگاه میکنن!

Myup.ir | Image Hosting & Photo Sharingاینم وو یانگ جوووون!

Myup.ir | Image Hosting & Photo Sharing
ایشون ازیتا خانومن!
Myup.ir | Image Hosting & Photo Sharing

ایشون نیلوفر خانومی!

Myup.ir | Image Hosting & Photo Sharingنگین جووون!

Myup.ir | Image Hosting & Photo Sharingروژان خانووووووم!
Myup.ir | Image Hosting & Photo Sharing

ایشون هه می جونن!
 
Myup.ir | Image Hosting & Photo Sharing

جاسمین خاوووووم!

Myup.ir | Image Hosting & Photo Sharing
اینم منم! یهنی اتنا !


طبقه بندی: island، jung hyun، onew، key، minho، taemin، story، 
[ شنبه 28 مرداد 1391 ] [ 11:13 ق.ظ ] [ A10A love kai ] نظرات



      قالب ساز آنلاین