تبلیغات
وبلاگ داستان شاینی!! - island-3
وبلاگ داستان شاینی!!

بدوووووییییییییین پارت منتظرتون بیده!
IMG4UP
موقعیت: سالن همایش مدرسه
مدیر: از اینکه همتون رو در کنار هم میبینم واقعا خوشحالم! ما تصمیم گرفتیم بعد از امتحانات ترم 10 شاگرد برتر رو به به ژاپن میبریم!
صدای همهمه دانش اموزان بلند شد!
مدیر: پس همه تون تلاشتون رو بکنین.

روژان: ای بابا کی حال داره درس بخونه!
ازیتا: اره دیگه همینا رو میگی که ترم اخر به گریه کردن و استرس داشتن میفتی!
نیلوفر: واقعا؟!
ازیتا: اره اخر سرم نفر یکی مونده به اخر شد!
نیلوفر: لابد نفر اخرم تمین بود!
روژان: چیییییی؟! شوخیت گرفته؟! اون نفر اوله! اتنا با اون همه دک و پوزش نتونسته تمین رو بگیره!
نیلوفر: ینی اتنا نفر دوم شده!
ازیتا: اره اون رفیقشم 4 رم اونیو هم شد سوم! کلا گروه 6 رتبه های 2 تا 7 رو گرفتن! هیچ کس نمیتونه ازشون جلو بزنه به جز تمین!
نیلوفر: اونا کین؟!
ازیتا و روژان به سمتی که نیلوفر نگه میکرد نگاه کردن!
روژان: اوه اوه گروه خطر! ببین میشه با اتنا حرف زد ولی با این دوتا اصلا نمیشه!
نیلوفر: چرا؟!
ازیتا: چه میدونم خیلی مغرورن یکیشیو بالرینه اون یکی هم ژیمناست! زیاد نمیبینمشون چون تو ساختمان هنرن! ولی خب گاهی اوقاتم اینور میان!
نیلوفر: چرا؟!
روژان: اون بالرینه اسمش هه میه! شاید باورت نشه اما خواهر تمینه! اون ژیمناسته هم خواهر جونگ هیونه اسمش جاسمینه!
نیلوفر: دارن میان اینور!
روژان : من نمیفهمم چرا از وقتی تو اومدی همه گروه ها سمت ما میان!
جاسمین: سلام.
دخترا: سلام!
هه می: تو ازیتا یی تو هم روژان اره؟!
روژان: بله.
جاسمین پوزخندی زد و گفت: اوووه جه با ادب!
هه می: تو کی هستی؟!
نیلوفر: من هان نیلوفر هستم شاگرد جدید.
هه می سر تا پای نیلوفر رو برانداز کرد و گفت: خوبه ازت خوشم اومده میخوام یه پیشنهاد بهت بدم.
نیلوفر: پیشنهاد؟!
هه می: اره بیا تو گروه ما!
نیلوفر: چی؟! بیام تو گروه شما؟!!
هه می: اره.
نیلوفر: ولی دوستام چی میشن؟!
جاسمین: اونا هم بیان من از این با ادبه خیلی خوشم اومده!
نیلوفر: باشه!
جاسمین: افرین که قبول کردی! فردا راس ساعت 6:30 اماده باشین میاین دنبالتون. فعلا!
نیلوفر: فعلا!
ازیتا صبر کرد تا اونا برن بعد یهو گفت: دیوونه شدی؟! چرا قبول کردی؟!
نیلوفر: مگه چاره ی دیگه ای هم داشتم!
ازیتا: رفتن تو اون گروه ینی مقابل اتنا قرار گرفتن! به این نگاه نکن که اتنا از اونا کوچیک تره اتفاقا زورش از اونا بیشتره فقط اون 2تا با قلدری پیش میرن ولی اتنا .........
_: ولی اتنا یکم زیر پوستی عمل میکنه!
هر سه برگشتن به سمت صدا!
ازیتا: ای وااااااای!
مینهو: نترس به اتنا چیزی نمیگم!
روژان : چرا؟!
مینهو: چون... چون واقعیت رو میگین و از واقعیت نمیشه فرار کرد.
ازیتا: خب حالا چی میخوای؟
مینهو: اومدم خودکار روژان که سر کلاس ازش گرفتم رو پس بدم.همین.
مینهو خودکار رو به روژان داد و لبخند زد و رفت.
نیلوفر: این کی بود؟!
روژان: خنگیا داداش نگین و بی. اف اتنا!
نیلوفر نگاهی به مینهو که داشت میرفت انداخت و گفت: خیلی جذاب بود!
ازیتا: نصفه دخترای مدرسه عاشقشن ولی کسی از ترس اتنا جرات نمیکنه سمتش بره!
نیلوفر تو دلش گفت: ولی من میتونم!

اتنا: مسخره س!
کیبوم: چی؟!
اتنا: 10 شاگرد اول میرن ژاپن!
نگین: ولی بدم نیستا!
مینهو: انقد غر نزنین هرچی هست بهتر از پارساله که بردن هند!
جونگ هیون: وااااااااای یادته!
اتنا: نه! بس کنید خیلی سفر خوبی بود شما ها هی یاد اوریش کنین!
اونیو: اره هم خفه شین هیچ وقت بیماری اتنا رو یادم نمیره!
نگین: وااااااای اره! مثلا بیمارستاناشون که باید تمیز باشه از بیرون کثیف تر از خیابوناشون بود!
جونگی: ای بابا من دیگه برم جاسمین از پاریس برگشته .
اونیو: ااااااااا به سلامتی شنیدم رتبه اول رو اورده!
جونگی: اره!
اتنا: واقعا که انجام دادن یه سری حرکات موزون که کاری نداره! هه من برم .
نگین: منم باهات میام.
اتنا و نگین رفتن.
مینهو: هی جونگی به دل نگیر اتنا هست دیگه میدی که با خواهرت رابطه خوبی نداره .
جونگی: ای بابا عیبی نداره!
کیبوم: راستی باید با تمین بری خونه! موندن تو یه ماشین با یه دیوونه بهت خوش بگذره!
جونگی که عصبانی شده بود یه مشت زد تو شیکم کیبوم و رفت.



طبقه بندی: island، jung hyun، onew، key، minho، taemin، story، 
[ شنبه 21 مرداد 1391 ] [ 10:59 ب.ظ ] [ A10A love kai ] نظرات



      قالب ساز آنلاین