تبلیغات
وبلاگ داستان شاینی!! - island-2
وبلاگ داستان شاینی!!

اینم پارت 2!
فاطیما و غزاله اسم مستعارتون چی بود؟!
نگین: اتنا به چی نگاه میکنی؟!
اتنا: به اون دختره تاحالا ندیدمش!
کیبوم: مگه قراره هر کی تو این مدرسه هست رو تو بشناسی؟!
جونگهیون: لابد قراره تو حتی مورچه ها رو هم بشناسی!
بعد زد زیر خنده!
اتنا با خشم نگاهی بهش انداخت و جونگ هیون سریع خنده ش رو قطع کرد.
انیو: خب من رفتم!
نگین: کجا؟
اونیو: پیش تمین!
کیبوم: تمین واسه چی؟!
اتنا: ادم قحطه میری پیش اون دیوونه؟!
اونیو: فعلا همون دیوونه شاگرد اول کل مدرسه ست!
کیبوم: و حتی تو هم نتونستی اونو بگیری!
اتنا یه دونه زد روی کفش کیبوم و رفت. نگین هم پشت سرش!
کیبوم ک از درد به خودش میپیچید به مینهو گفت: تو از دست این چی میکشی؟!
مینهو: هیچی اگه نری رو اعصابش کاری به کارت نداره! اونیو منم باهات میام.
اونیو و مینهو رفتن.
جونگ هیون: خوب حالتو گرفت!
کیبوم: خی! تو طرفدار منی یا اون؟!
جونگ هیون: طرفدار حق!
کیبوم: حالا یَک حقی نشونت بدم که تا عمر داری یادت نره!
بعد میفته دنبال جونگی.

زنگ بعد- زنگ تفریح
روژان: خب نیلوفر جونم مدرسه خوش گذشت؟!
نیلوفر: زنگ اول که خوب بود!
ازیتا: انگار میشه فهمید زنگ اول خوب بوده یا نه! امروز که هیچ کس درس نداد!
همون موقع یه پسر با سرعت از کنارشون رد شد و چند نفر هم دنبالش!
روژان فریاد زد: هووووووووووی! وحشیا بهش کاری نداشته باشین!
نیلوفر: اینجا چه خبره؟
ازیتا: هیچی کار هرروزشونه! اونی که از بقلمون رد شد اسمش تمینه! دیوونه س! ولی شاگرد اول مدرسه مونه! هر زنگ تفریح یه مشت عوضی میفتن دنبالشو مسخره ش میکنن گاهی اوقاتم اذیتش میکنن!
روژان: خیلی هم شلخته و زشته! ولی خب درسش عالیه! اتنای عوضی!
نیلوفر: چرا اون؟!
ازیتا: اخه تا قبل از اینکه اتنا واسه راهنمایی بیاد اینجا کسی کاری بهش نداشت! یعه بار که تمین به اتنا حورد و اتنا افتاد زمین . اتنا یه سری رو اجیر کرد تا اونو اذیتش کنن بعد از اونم همه همین کا رو میکنن!
نیلوفر: اون اتنا نیس؟!
ازیتا: اره خودشه! اونم نگینه!
روژان: چه پوزخندی هم به لب دارن! شیطونه میگه برم حالشو بگیرم!
همون موقع اتنا روژان رو دید و به سمت اونا رفت!
روژان: وااای داره میاد اینجا!
و رفت پشت ازیتا قایم شد.
ازیتا: که میخواستی حال اونو بگیری؟!
روژان: من غلط کردم!
اتنا جلو اومد.
اتنا: شما دوتا اینجا چیکار میکنین؟!
ازیتا: حیاط مدرسه س نمیتونیم اینجا وایسیم؟!
نگین: زبون دراز هم که شدی!
اتنا: خوبه حداقل اونیکی ازمون میترسه!
روژان: من از کسی نمیترسم!
نگین: هم! معلومه عین موش رفتی اون پشت قایم شدی!
اتنا: تو دیگه کی هستی؟!
نیلوفر: من هو نیلوفر هستم شاگرد جدید!
اتنا: خوبه پس اینو بدون جلو من سبز نمیشی نه من و نه گروه 6 وگرنه بد میبینی!
اتنا با عصبانیت نگاهی بهش میندازه و میره!
نگین هم وقتی داره میره به ازیتا تنه میزنه و میره!
ازیتا : واقعا که!
نیلوفر: من نمیفهمم این ینی چی؟!
روژان: یهنی جلوش ظاهر نشو!

نگین: اتنا پرا سر اون دختره انقد جوش اوردی اونکه کاریت نداشت!
اتنا: اره ولی اصلا هیچ احساس خوبی نسبت بهش ندارم!

در حال گریه کردن بود!
_: من.... من..... دیوونه نیستم.......من......شاگرد اولم!
گریه شدت گرفت!
-: تمین؟!
تمین: خواهر!
بعد میپره تو بغل خواهرش!
خواهر تمین: نترس من برگشتم من اومدم! دیگه نمیزارم کسی اذیتت کنه! دیگه نمیزارم!



طبقه بندی: story، taemin، minho، key، onew، jung hyun، island، 
[ چهارشنبه 18 مرداد 1391 ] [ 07:04 ب.ظ ] [ A10A love kai ] نظرات



      قالب ساز آنلاین