تبلیغات
وبلاگ داستان شاینی!! - island-6
وبلاگ داستان شاینی!!

IMG4UP" alt="" /> 6 ماه بعد:
مدیر: خب خیلی خوشحالم چون شماها همتون ترم اول رو به خوبی پاس کردین همونطور که قول داده بودم قراره چند نفر برتر برن ژاپن اینم اسمامیشون:
روژان
جونگ هیون
ازیتا
کیبوم
نگین
نیلوفر
مینهو
اونیو
اتنا و تمین
فردا شب حرکت میکنیم.
همه بچه ها پخش شدن!
روژان: هییییییییی! من نفر اخر بودم!
نیلوفر: عیبی نداره!
روژان: واااااااااااای باورم نمیشه ما میریم ژاپن.
همون موقع صدای بلندی شنیده شد.
هر دو برگشتن اتنا با عصبانیت داشت به مدیر نگاه میکرد. مدیر با ارومی چیزی بهش گفتو اتنا عصبانی تر شد و با شتاب روش رو به یه نفر کرد. همه سر ها به سمت اون فرد رفت.
اتنا به سمت تمین رفت و با فریاد گفت: دیوووووووونهههه!
و رفت.
مینهو هم سریع به دنبالش.
تمین مات و مبهوت سر جاش وایساده بود بعد یه لبخند زد و رفت.
_: مجسمه کو؟!
روژان و نیلوفر به جاسمین نگاه کردن.
روژان: هه می کو؟!
جاسمین: اول من پرسیدم
نیلوفر: نمیدونیم ازیتا کجاست!
جاسمین: هه می رفته پیش تمین گفت بری حیاط پشتی کارت داره
نیلوفر به سمت حیاط خلوت رفت.
همونجوری که داشت میرفت مینهو و اتنا رو دید.
اتنا عصبانی بود و دستاش رو مشت کرده بود. مینهو جلو اومد و بوسیدش. نیلوفر که داشت اون صحنه رو میدی از عصبانیت به اون ها چشم دوخت دستاش رو مشت کرد و زیر لب گفت: نشونت میدم اتنا.

فرودگاه
همه چیز اروم بود اتنا تا حدی اروم تر شده بود همه سوار هواپیم شدن تو راه بودن که هواپیما دچار اختلال شدن و سقوط کردن.....



طبقه بندی: story، taemin، minho، key، onew، jung hyun، island، 
[ چهارشنبه 1 شهریور 1391 ] [ 11:56 ق.ظ ] [ A10A love kai ] نظرات



      قالب ساز آنلاین